X
تبلیغات
دانشجویان فیزیوتراپی خروجی 139n کرمان

دانشجویان فیزیوتراپی خروجی 139n کرمان
لینک دوستان
دخترها مثل سیب های روی درخت هستند.

بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند.

 پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و

زخمی بشوند، بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به

دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند.

 سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل ازآنهاست درحالیکه آنها فوق العاده اند.

 آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید...

[ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 13:23 ] [ منصوره ]

محرم آمد...

محرم آمد تا بار دیگر هفتاد و دو آیه سرخ را بر صحیفه دل هایمان نازل کند و هفتاد و دو کهکشان را در مسیر هستی قرار دهد.

محرم آمد تا بار دیگر پروانه های عاشق جان مان در گرد شمع وجود مولایمان، امام حسین (ع) بال بگشایند.

محرم آمد تا بار دیگر دست دل هایمان را بر پنجره های حرم اباعبدالله(ع) گره بزند و چشمان اشکبارمان را به غبار روبی مزارش میهمان کند.

محرم آمد تا بار دیگر صحرای تفتیده، نخل های سر بریده، خیمه های سوخته و سرهای روی نیزه را در ذهن مان تداعی کند.

محرم آمد تا بار دیگر دلیری، مردانگی، ایثار، از جان گذشتگی، اخلاص و شجاعت را عینیت بخشد.

محرم آمد تا بار دیگر سکوت تاریخ را در هم شکند و فریاد "هیهات منا الذله" را در گوش جهانیان طنین انداز کند.

محرم آمد تا بار دیگر ماوایی باشد برای اشک هایمان، بغض هایمان، نجواهایمان، ... برای دعاهایمان.

محرم آمد ...

اما چه غریب، غریب تر از همیشه ...

 

[ پنجشنبه دوم آذر 1391 ] [ 9:21 ] [ منصوره ]
آرزو داشتم که تجلی صفات خدایی را در همه جا و همه کس ببینم جمال و جلال و کمال و علم و خلاقیت و عشق و محبت و اخلاص و انسانیت را در مدار زندگی بیابم

آرزو داشتم چه آرزوهای دور و دراز چه آرزوهای طلایی که احساس می کنم همه اش خاک شده

اکنون ناامید و دلشکسته دست از آرزو برداشته ام و تسلیم قضا و قدر شده ام

خوش دارم از همه چیز و همه کس دل ببرم و جز خدا انیسی و همراهی نداشته باشم

خوش دارم که زمین زیراندازم و آسمان بلند رو اندازم باشد و از زندگی و تعلقات آن آزاد گردم

خوش دارم که مرا بسوزانند و خاکسترم را به باد بسپارند تا حتی قبری در این زمین اشغال نکنم

خوش دارم هیچ کس مرا نشناسد هیچ کس از غمها و دردهایم آگاهی نداشته باشد هیچ کس از راز و نیازهای شبانه ام نفهمد هیچ کس اشکهای سوزانم را در نیمه های شب نبیند هیچ کس به من محبت نکند هیچ کس به من توجه ننماید

جز خدا کسی را نداشته باشم جز خدا با کسی راز و نیاز نکنم جز خدا انیسی نداشته باشم جز خدا به کسی پناه نبرم

می خواستم از زیر بار مسئولیت بگریزم مسئولیت تحمل درد و غم تنهایی می خواستم که درد را با معجزه عشق به لذت تبدیل کنم می خواستم انیسی خدایی بییابم و تنهایی خود را در وجود او به عبادت بپردازم می خواستم قلب شکسته ام را به او بگشایم و او با پنجه های لطیف رحمتش بر شکستگی های قلبم مرحم بگذارد می خواستم اشک را که عصاره وجود من است تقدیمش کنم و او با سر زلفش دیدگان اشک آلودم را پاک کند

ای خدای بزرگ آنچنان عشق خود را در دل ما جایگزین کن که جایی برای دیگری نماند آنچنان روح ما را تسخیر نما که هوای دیگری نکند آنچنان همه هستی ما را از وجود خود پر کن که از همه کس و از همه چیز بی نیاز باشیم.

آنقدر به ما معرفت ده که جز تو کسی را نپرستیم آنقدر به ما عزت ده تا در برابر هیچ طاغوتی به زمین نیفتیم آنقدر به ما شجاغت ده که در مقابل هیچ ظالمی تسلیم نشویم

ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوم آذر 1391 ] [ 9:18 ] [ منصوره ]
درباره وبلاگ

وبلاگ اختصاصی بچه های فیزیوتراپی ورودی 90

اطلاع رسانی:

گروه هاى جزوه نویسی:
گروه 1:هانیه عزتی/مهین میرخانی/ریحانه ذوالفقاری

گروه 2:سارا دولت آبادی/سیما مصلایی زاده/منصوره احمدی پور

گروه3:مهران فتحی/کاظم حسینی/مزگان معرف

گروه4:ندا دری جانی/مینا سمیع نیا/فاطمه روحانی

گروه5:رضا سالمی/جواد بادمستانی/مهرداد صادق نیا

گروه6:حانیه سبزکار/سمانه عراق سلطان/مریم صدیقی

گروه7:ایمان حسینی/علیرضا زارعی/مهران تقتمش

گروه8:سمانه اسماعیلی/زهرا کرابی/پریوش سیفی


امکانات وب